سلام خدمت تمامی دوستان
بعد یه مدت دوری دوباره اومدم و با دست پر هم اومدم
آدرس به سایت خیلی جالب و باحال رو میزارم
ازش تعریف نمیکنم خودتون برید ببینید
برای دیدن سایت اینجا کلیک کنید
خوشتون اومد نظر بدید حتما
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 3:9  توسط pesarak
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 1:48  توسط pesarak
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 1:41  توسط pesarak
|
کامل ترین مرجع خطاهای مودم

خطاهای مودم با کد خاصی نمایان می شود.
این مرجع تمام کد های خطای مودم را پشتیبانی کرده و شما به راحتی می توانید در صورت بروز اخطار
خطای مودم با مراجعه به مرجع خطاهاي مودم با دیدن کد آن خطا متوجه نوع خطای مودم شوید.
برای مشاهده مرجع خطاهاي مودم در ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 1:51  توسط pesarak
|
یک پک کامل مشتمل از ۱۰۰ ترفند ویندوز
برای دوستاران ترفندهای ویدوز
با فرمت PDF
با حجم 274.33 KB

دانلود 100 ترفند ویندوز
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 22:5  توسط pesarak
|
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 20:53  توسط pesarak
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 22:21  توسط pesarak
|
طنزهای اجتماعی





طنزهای اجتماعی




طنزهای اجتماعی



طنزهای اجتماعی


طنزهای اجتماعی

ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 18:54  توسط pesarak
|
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 18:47  توسط pesarak
|
عکس هایی از شیطان پرست ها

برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 22:31  توسط pesarak
|
لاوی ۱۱ قانون شیطانی را نیز وضع کرد،
که در حالی که نظام نامهای اخلاقی نیست
ولی راهنماییهای کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کردهاست.

ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 22:10  توسط pesarak
|
شیطان در ۹ جمله شیطانی منسب به لاوی
قضاوت با شما

ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 21:58  توسط pesarak
|
مسئله ای که وجود داره اینه که
ما به کل نمی دونیم شیطان از دید شیطان پرستان چه کسی هست و شیطان پرستان چه عقایدی دارند.
برای اطلاع بیشتر از شیطان پرستی به ادامه مطلب رجوع کنید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 20:12  توسط pesarak
|
لطفا بالا تر از ۱۸ سال این مطلب رو بخوانند




در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 17:42  توسط pesarak
|
حقیقت قتل خواننده زن لبنانی به نام
سوزان تمیم
در دبی سال ۲۰۰۸

در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 23:53  توسط pesarak
|
+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 23:50  توسط pesarak
|
کاریکاتور های جالب از شخصیت های نام آشنا

در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 23:36  توسط pesarak
|
سری دوم جک باکس (جک های بی مزه)
علاقمندانی که فشار خون دارن و باید نمک کم مصرف کنن
به شتابن که اینجا جک های بی نمک ارائه میشه

در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 22:15  توسط pesarak
|
""نیروی نامرئی
در سال 1935 در لیزارد در منطقه مایو قلعه ای متروك و عجیب وجود داشت. در همان زمان دختری به آن قلعه متروك وارد شد ولی وقتی می خواست آنجا را ترك كند متوجه می شود نمی تواند از در آنجا عبور كند و نیرویی مانع او می شود. وحشت زده سعی می كند تا آنجا را ترك كند اما دیواری نامرئی مانع عبور او می شد و فضای خصمانه ای را در اطراف او به وجود آورده بود. هوا تاریك شده بود. او افرادی فانوس به دست را میدید كه دنبال او می گشتند و صدایش می زدند. دختر از فاصله دو سه متری جواب آنان را می داد. اما به نظر می رسید آنها صدایش را نمی شنوند و سرانجام راهشان را كشیدند و رفتند. پس از مدتی دختر متوجه می شود دیوار نامرئی از بین رفته است و او توانست به خانه اش برگردد
واقعه عجیب
كشاورزی مسن به نام جان مالاگین در منطقه لندن دری در شمال ایرلند زندگی می كرد. یك روز او برای تمیز كردن دودكش بخاری اش شاخه ای از بوته راج را كند و به هشدار همسایگان كه می گفتند این گیاه مقدس است و نباید به آن آسیبی رساند، توجهی نكرد ولی طولی نكشید كه از كار خود پشیمان شد ! زیرا دوده هایی را كه در باغ زیر خاك كرده بود به گونه ای اسرارآمیز به آشپزخانه برگشت !او دوباره دوده ها را پاك كرد و به باغ برد و روی آنها خاك ریخت. دوباره دوده ها به آشپزخانه برگشتند. دوده ها روی تمام وسایل آشپزخانه رو پوشاند. ظروف سفالین شكسته شد ! معلوم نبود سنگ هایی كه در و پنجره ها را می شكست از كجا می آیند. به علاوه موزاییك حمام در وسط آشپزخانه پرتاب شد و شكست و چند تكه شد ! سنگی یك كیلویی كه آن را برای تراز اجاق گاز زیر آن گذاشته بود در فضا به حركت در آمد و به پنجره خورد و آن را شكست. صدای برخورد سنگ ها به شیروانی و سقف چوبی آشپزخانه به گوش می رسید. سنگ ها به كف آشپزخانه می افتادند. سنگ ها را بیرون میریخت اما باز بر می گشتند ! وقایعی در شرف وقوع بود كه كسی قادر به كنترل كردنشان نبود. سرانجام كشاورز آنجا را ترك كرد و آن خانه برای همیشه متروك باقی ماند
برداشت آزاد
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 19:9  توسط pesarak
|
وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش
جرالدین دخترم، از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. اما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه ی تئاتر پر شکوه شانزه لیزه... این را می دانم و چنان است که در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پر شکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.
جرالدین، در نقش ستاره باش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هوشیاری داد، بنشین و نامه ام را بخوان... من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که هنرنمایی کنی و به اوج افتخار برسی. امروز نوبت توست که صدای کف زدنهای تماشاگران تو را به آسمانها ببرد. به آسمانها برو ولی گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن. زندگی آنان که با شکم گرسنه، در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزد و هنرنمایی می کند. من خود یکی از ایشان بودم.
جرالدین دخترم، تو مرا درست نمی شناسی. در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم. آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را کشیده ام. و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند. اما سکه ی صدقه ی آن رهگذر که غرورش را خرد نمی کند رانیز احساس کرده ام. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آن که بمیرند حرفی نباید زد. داستان من به کار نمی آید. از تو حرف بزنم. به دنبال نام تو نام من است.
چاپلین، جرالدین دخترم، دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. ولی حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار.....
به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد. اما برای خرجهای دیگرت، باید برای آن صورت حساب بفرستی.....
دخترم جرالدین، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد. مردم را نگاه کن. زنان بیوه و یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: *من هم از آنها هستم.* تو واقعا یکی از آنها هستی. هنر قبل از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را می شکند. وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه ی پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم. آنجا بازیگران مانند خویش را خواهی دید که از قرنها پیش زیباتر از تو، چالاکتر از تو و مغرورتر از تو هنرنمایی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده ی نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. نورافکن کولی ها تنها نور ماه است. نگاه کن، آیا بهتر از تو هنرنمایی نمی کنند؟ اعتراف کن. دخترم... همیشه کسی هست که بهتر از تو هنرنمایی کند و این را بدان که هرگز در خانواده ی چارلی چاپلین کسی آنقدر گستاخ نبوده که یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن یا کولی هنرمند حومه پاریس را ناسزایی بگوید.......
دخترم، جرالدین، چکی سفید برای تو فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی، با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک فرد فقیر گمنام می باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جستجو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف میزنم برای آن است که از نیروی فریب و افسوس پول، این فرزند شیطان، خوب آگاهم.......
من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بندبازان بر روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده، بیشتر از بندبازان ریسمان نااستوار سقوط می کنند.
دخترم، جرالدین، پدرت با تو حرف میزند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد. آن شب است که این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.... روزی که چهره ی زیبای یک اشراف زاده ی بی بند و بار تو را بفریبد، آن روز است که بندبازی ناشی خواهی بود. بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.
از این رو دل به زر و زیور مبند. بزگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد.... اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار و معنی این را وظیفه ی خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او بهتر از من معنی عشق را می داند. او برای تعریف معنی عشق، که معنی آن یکدلی است شایسته تر از من است......
دخترم، هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند..... برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.
دخترم جرالدین، برای تو حرف بسیار دارم ولی به موقع دیگری می گذارم و با این پیام نامه ام را پایان می بخشم:
*** انسان باش، پاکدل و یکدل؛ زیرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است. ***
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 19:1  توسط pesarak
|
وصیت نامه کوروش بزرگ بنیانگذار منشور حقوق بشر
فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پایان زندگی نزدیك گشته ام. من آن را با نشانه های آشكار دریافته ام.
وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و كام من این است كه این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام كودكی، جوانی و پیری بخت یار بوده ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نیز احساس نمی كنم كه از هنگام جوانی ناتوان ترم
من دوستان را به خاطر نیكویی های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان بردار خویش دیده ام
زادگاه من بخش كوچكی از آسیا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپایه باز میگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام كه به سرای دیگر می گذرم، شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از این رو میخواهم كه آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می كند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود كه من اندیشیدم به آنچه كه گفتم عمل كنید و بدانید كه من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید كه در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست
باید آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را یكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد
فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده ام كه پیران را آزرم دارید و كوشش كنید تا جوان تران از شما آزرم بدارند
از كژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری كردم . نیكی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود به نام خدا و نیاکان درگذشته ی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد كنید نسبت به یكدیگر آزرم بدارید. پیكر بی جان مرا هنگامی كه دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهید. چه بهتر از این كه انسان به خاك كه این همه چیزهای نغز و زیبا می پرورد آمیخته گردد
من همواره مردم را دوست داشته ام و اكنون نیز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می بخشد آمیخته گردم
هم اكنون درمی یابم که جان از پیكرم می گسلد ... اگر از میان شما كسی میخواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پیكرم را كسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نكنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاك ایران را تشكیل دهد
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینكه بدنش در خاكی مثل ایران دفن شود
از همه پارسیان و هم پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینكه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند
.به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه كنید، به دوستان خود نیكی كنید
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 18:55  توسط pesarak
|
مث همیشه با چندتا جک بی مزه اومدم
طرفدارای جک های بی مزه بشتابن










در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 11:1  توسط pesarak
|

من خودم این عمل رو انجام ندادم
ولی به خاطر این که بعضی از دوستان درخواست کرده بودنند
این مطلب رو به نقل از سایت ارواح نوشتم
در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 18:18  توسط pesarak
|
در این مطلب اشاره یی به راه های بر آورده شدن آرزو دارم
خواندش خالی از لطف نیست

در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 17:41  توسط pesarak
|
************************************
چندتا تصویر فتوشاپ
*********************
برای علاقمندان به تصاویر جالب ودیدنی
************************************
در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 23:32  توسط pesarak
|
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 10:33  توسط pesarak
|
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 2:10  توسط pesarak
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 19:59  توسط pesarak
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 4:24  توسط pesarak
|
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 16:17  توسط pesarak
|